ماده ۴۴۷
هر گاه شرط خیار براي شخصی غیر از متعاملین شده باشد منتقل به ورثه نخواهد شد.
قانون مدنی و آیین دادرسی مدنی؛ برای جابهجایی از زیرتبها استفاده کنید.
در انتشار و آثار و اجراي قوانین به طور عموم
هر گاه شرط خیار براي شخصی غیر از متعاملین شده باشد منتقل به ورثه نخواهد شد.
سقوط تمام یا بعضی از خیارات را میتوان در ضمن عقدشرط نمود.
فسخ به هر لفظ یا فعلی که دلالت بر آن نماید حاصل میشود.
تصرفاتی که نوعاً کاشف از رضاي به معامله باشد امضاي فعلی است، مثل آن که مشتري که خیار دارد با علم به خیار، مبیع را بفروشد یا رهن بگذارد.
تصرفاتی که نوعاً کاشف از به هم زدن معامله باشد، فسخ فعلی است.
اگر متعاملین هر دو خیار داشته باشند و یکی از آن ها امضا کند و دیگري فسخ ن ماید معامله منفسخ میشود.
در خیار مجلس و حیوان و شرط اگر مبیع بعد از تسلیم و در زمان خیار بایع یا متعاملین، تلف یا ناقص شود بر عهده ي مشتري است و اگر خیار، مختص مشتري باشد تلف یا نقص به عهده بایع است.
هر گاه مشتري مبیع را اجاره داده باشد و بیع فسخ شود اجاره باطل نمیشود مگر این که عدم تصرفات ناقله در عین و منفعت بر مشتري صریحاً یا ضمناً شرط شده که در این صورت اجاره باطل است.
اگر پس از عقد بیع، مشتري تمام یا قسمتی از مبیع را متعلق حق غیر قرار دهد مثل این که نزد کسی رهن گذارد، فسخ م عامله موجب زوال حق شخص مزبور نخواهد شد مگر این که شرط خلاف شده باشد.
تمام انواع خیار در جمیع معاملات لازمه ممکن است موجود باشد مگر خیار مجلس و حیوان و تأخیر ثمن که مخصوص بیع است.
هر بیع، لازم است مگر این که یکی از خیارات در آن ثابت شود.
فصل دومدر بیع شرط
در عقد بیع، متعاملین میتوانند شرط نمایند که هر گاه بایع در مدت معینی تمام مثل ثمن را به مشتري رد کند خیار فسخ معامله را نسبت به تمام مبیع داشته باشد و همچنین میتوانند شرط کنند که هر گاه بعض مثل ثمن را رد کرد خیار فسخ معامل ه را نسبت به تمام یا بعض مبیع داشته باشد در هر حال حق خیار، تابع قرارداد متعاملین خواهد بود و هر گاه نسبت به ثمن، قید تمام یا بعض نشده باشد خیار، ثابت نخواهد بود مگر با رد تمام ثمن.
در بیع شرط به مجرد عقد، مبیع ملک مشتري میشود با قید خیار براي با یع . بنابراین اگر بایع به شرایطی که بین او و مشتري براي استرداد مبیع مقرر شده است عمل ننماید بیع، قطعی شده و مشتري مالک قطعی مبیع میگردد و اگر بالعکس بایع به شرایط مزبوره عمل نماید و مبیع را استرداد کند از حین فسخ، مبیع مال بایع خواهد شد ولی نماات و منافع حاصله از حین عقد تا حین فسخ مال مشتري است.
در بیع شرط، مشتري نمیتواند در مبیع تصرفی که منافی خیار باشد از قبیل نقل و انتقال و غیره بنماید.
اگر مشتري در زمان خیار از اخذ ثمن خودداري کند بایع میتواند با تسلیم ثمن به حاکم یا قائم مقام او م عامله را فسخ کند.
اگر مبیع به شرط، به واسطه ي فوت مشتري به ورثه ي او منتقل شود حق فسخ بیع در مقابل ورثه به همان ترتیبی که بوده است باقی خواهد بود.
اگر در بیع شرط، معلوم شود که قصد بایع، حقیقت بیع نبوده است احکام بیع در آن مجري نخواهد بود.
فصل سومدر معاوضه
معاوضه عقدي است که به موجب آن یکی از طرفین، مالی می دهد به عوض مال دیگر که از طرف دیگر اخذ می کند بدون ملاحظه ي این که یکی از عوضین، مبیع و دیگري ثمن باشد.
در معاوضه، احکام خاصه ي بیع جاري نیست.
فصل چهارمدر اجار ه
اجاره عقدي است که به موجب آن، مستأجر، مالک منافع عین مستأجره میشود، اجاره دهنده را موجر و اجاره کننده را مستأجر و مورد اجاره را عین مستأجره گویند.
مورد اجاره ممکن است اشیا یا حیوان یا انسان باشد.
مبحث اولدر اجاره اشیا
در اجاره ي اشیا، مدت اجاره باید معین شود و الا اجاره باطل است.
مدت اجاره از روزي شروع میشود که بین طرفین مقرر شده و اگر در عقد اجاره، ابتداي مدت ذکر نشده باشد از وقت عقد محسوب است.
در صحت اجاره، قدرت بر تسلیم عین مستأجره شرط است.
براي صحت اجاره باید انتفاع از عین مستأجره با بقاي اصل آن ممکن باشد.
عین مستأجره باید معین باشد و اجاره عین مجهول یا مردد باطل است.
لازم نیست که موجر، مالک عین مستأجره باشد ولی بایدمالک منافع آن باشد.
مستأجر میتواند عین مستأجره ر ا به دیگري اجاره دهد مگر این که در عقد اجاره خلاف آن شرط شده باشد.
اجاره ي مال مشاع، جایز است لیکن تسلیم عین مستأجره موقوف است به اذن شریک.
موجر باید عین مستأجره را تسلیم مستأجر کند و در صورت امتناع، موجر اجبار میشود و در صورت تعذر اجبار ، مستأجر خیار فسخ دارد.
موجر باید عین مستأجره را در حالتی تسلیم نماید که مستأجر بتواند استفاده ي مطلوبه را بکند.
هر گاه معلوم شود عین مستأجره در حال اجاره معیوب بوده، مستأجر میتواند اجاره را فسخ کند یا به همان نحوي که بوده است اجاره را ب ا تمام اجرت قبول کند ولی اگر موجر رفع عیب کند به نحوي که به مستأجر ضرري نرسد مستأجر حق فسخ ندارد.
عیبی که موجب فسخ اجاره میشود عیبی است که موجب نقصان منفعت یا صعوبت در انتفاع باشد.
عیبی که بعد از عقد و قبل از قبض منفعت، در عین مستأجره حا دث شود موجب خیار است و اگر عیب در اثناي مدت اجاره حادث شود نسبت به بقیه ي مدت، خیار ثابت است.
هر گاه عین مستأجره به واسطه ي عیب از قابلیت انتفاع خارج شده و نتوان رفع عیب نمود اجاره باطل میشود.
اگر مورد اجاره عین کلی باشد و فردي که موجر د اده معیوب در آید مستأجر حق فسخ ندارد و میتواند موجر را مجبور به تبدیل آن نماید و اگر تبدیل آن ممکن نباشد حق فسخ خواهد داشت.
اگر در مدت اجاره، عین مستأجره به واسطه ي حادثه، کلاً یا بعضاً تلف شود اجاره از زمان تلف نسبت به مقدار تلف شده منفسخ میشود و در صورت تلف بعض آن، مستأجر حق دارد اجاره را نسبت به بقیه فسخ کند یا فقط مطالبه ي تقلیل نسبی مال الاجاره نماید.
موجر نمیتواند در مدت اجاره، در عین مستأجره تغییري دهد که منافی مقصود مستأجر از استیجار باشد.
اگر در مدت اجاره، در عین مستأ جره تعمیراتی لازم آید که تأخیر در آن موجب ضرر موجر باشد مستأجر نمیتواند مانع تعمیرات مزبوره گردد اگر چه در مدت تمام یا قسمتی از زمان تعمیر نتواند از عین مستأجره کلاً یا بعضاً استفاده نماید .در این صورت حق فسخ اجاره را خواهد داشت.
تعمیرات و کلیه ي مخارجی که در عین مستأجره براي امکان انتفاع از آن لازم است به عهده ي مالک است مگر آن که شرط خلاف شده یا عرف بلد بر خلاف آن جاري باشد و همچنین است آلات و ادواتی که براي امکان انتفاع از عین مستأجره لازم میباشد.