ماده ۶۴۹
اگر مالی که موضوع قرض است بعد از تسلیم، تلف یا ناقص شود از مال مقترض است.
قانون مدنی و آیین دادرسی مدنی؛ برای جابهجایی از زیرتبها استفاده کنید.
در انتشار و آثار و اجراي قوانین به طور عموم
اگر مالی که موضوع قرض است بعد از تسلیم، تلف یا ناقص شود از مال مقترض است.
مقترض باید مثل مالی را که قرض کرده است رد کند اگر چه قیمتاً ترقی یا تنزل کرده باشد.
اگر براي اداي قرض به وجه ملزمی اجلی معین شده باشد مقرض نمیتواند قبل از انقضا مدت طلب خود را مطالبه کند.
در موقع مطالبه، حاکم مطابق اوضاع و احوال براي مقترض مهلت یا اقساطی قرار می دهد.
منسوخ است.
فصل دوازدهمدر قمار و گروبندي
قمار و گروبندي باطل و دعاوي راجعه به آن مسموع نخواهد بود . همین ح کم در مورد کلیه ي تعهداتی که از معاملات نامشروع تولید شده باشد جاري است.
در دوانیدن حیوانات سواري و همچنین در تیراندازي و شمشیرزنی گروبندي جائز و مفاد ماده ي قبل در مورد آن ها رعایت نمیشود.
فصل سیزدهمدر وکالت
مبحث اولدر کلیات
و کالت عقدي است که به موجب آن یکی از طرفین طرف دیگر را براي انجام امري نایب خود می نماید.
تحقق وکالت منوط به قبول وکیل است.
وکالت ایجاباً و قبولاً به هر لفظ یا فعلی که دلالت بر آن کند واقع میشود.
وکالت ممکن است مجانی باشد یا با اج رت.
وکالت ممکن است به طور مطلق و براي تمام امور موکل باشد یا مقید و براي امر یا امور خاصی.
در صورتی که وکالت مطلق باشد فقط مربوط به اداره کردن اموال موکل خواهد بود.
وکالت باید در امري داده شود که خود موکل بتواند آن را به جا آورد. وکیل هم باید کسی باشد که براي انجام آن امر اهلیت داشته باشد.
وکیل نمیتواند عملی را که از حدود وکالت او خارج است انجام دهد.
وکیل در محاکمه، وکیل در قبض حق نیست مگر این که قراین دلالت بر آن نماید و همچنین وکیل در اخذ حق، وکیل در مرافعه نخ واهد بود.
وکالت در بیع وکالت در قبض ثمن نیست مگر این که قرینه ي قطعی دلالت بر آن کند.
مبحث دومدر تعهدات وکیل
هر گاه از تقصیر وکیل خسارتی به موکل متوجه شود که عرفاً وکیل مسبب آن محسوب میگردد مسئول خواهد بود.
وکیل باید در ت صرفات و اقدامات خود مصلحت موکل را مراعات نماید و از آن چه که موکل بالصراحه به او اختیار داده یا بر حسب قرائن و عرف و عادت داخل اختیار اوست، تجاوز نکند.
وکیل باید حساب مدت وکالت خود را به موکل بدهد و آن چه را که به جاي او دریافت کرده است به او رد ک ند.
هر گاه براي انجام یک امر، دو یا چند نفر وکیل معین شده باشد هیچ یک از آن ها نمیتواند بدون دیگري یا دیگران دخالت در آن امر بنماید مگر این که هر یک مستقلاً وکالت داشته باشد، در این صورت هر کدام میتواند به تنهایی آن امر را به جا آورد.
د ر صورتی که دو نفر به نحو اجتماع، وکیل باشند به موت یکی از آن ها وکالت دیگري باطل میشود.
وکالت در هر امر، مستلزم وکالت در لوازم و مقدمات آن نیز هست مگر این که تصریح به عدم وکالت باشد.
وکیل در امري نمیتواند براي آن امر به دیگري وکالت دهدمگر این که صریحاً یا به دلالت قرائن وکیل در توکیل باشد.
اگر وکیل که وکالت در توکیل نداشته، انجام امري را که در آن وکالت دارد به شخص ثالثی واگذار کند هر یک از وکیل و شخص ثالث در مقابل موکل نسبت به خساراتی که مسبب محسوب میشود مسئول خواهد بود.
مبحث سومدر تعهدات موکل
موکل باید تمام تعهداتی را که وکیل در حدود وکالت خود کرده است، انجام دهد . در مورد آن چه که در خارج از حدود وکالت انجام داده است موکل هیچ گونه تعهد نخواهد داشت مگر این که اعمال فضولی وکیل را صراحتاً یا ضمناً اجازه کند.
موکل باید تمام مخارجی را که وکیل براي انجام وکالت خود نموده است و همچنین اجرت وکیل را بدهد مگر این که در عقد وکالت، طور دیگر مقرر شده باشد.
حق الوکاله ي وکیل تابع قرارداد بین طرفین خواهد بود و اگرنسبت به حق الوکاله یا مقدار آن قرارداد نباشد تابع عرف و عادت است و اگر عادت مسلمی نباشد وکیل مستحق اجرت المثل است.
اگر در وکالت، مجانی یا با اجرت بودن آن تصریح نشده باشد محمول بر این است که با اجرت باشد.
مبحث چهارمدر طرق مختلفه انقضاي وکالت
وکالت به طرق ذیل مرتفع میشود: ۱- به عزل موک ل؛ ۲- به استعفاي وکیل؛ ۳- به موت یا جنون وکیل یا موکل.
موکل میتواند هر وقت بخواهد وکیل را عزل کند مگر این که وکالت وکیل و یا عدم عزل در ضمن عقد لازمی شرط شده باشد.
تمام اموري که وکیل قبل از رسیدن خبر عزل به او در حدود وکالت خود بنماید نس بت به موکل نافذ است.
بعد از این که وکیل استعفا داد مادامی که معلوم است موکل به اذن خود باقی است میتواند در آن چه وکالت داشته اقدام کند.
محجوریت موکل موجب بطلان وکالت میشود مگر در اموري که حجر، مانع از توکیل در آن ها نمیباشد و همچنین اس ت محجوریت وکیل مگر در اموري که حجر مانع از اقدام در آن نباشد.
هر گاه متعلق وکالت از بین برود یا موکل عملی را که مورد وکالت است خود انجام دهد یا به طور کلی عملی که منافی با وکالت وکیل باشد به جا آورد مثل این که مالی را که براي فروش آن وکالت داده بو د خود بفروشد وکالت منفسخ میشود.
فصل چهاردهمدر ضمان عقدي
مبحث اولدر کلیات
عقد ضمان عبارت است از این که شخصی مالی را که بر ذمه ي دیگري است به عهده بگیرد . متعهد را ضامن طرف دیگر را مضمون له و شخص ثالث رامضمون عنه یا مدیون اصلی می گویند.
در ضمان، رضاي مدیون اصلی شرط نیست.
ضامن باید براي معامله اهلیت داشته باشد.
ضامن شدن از محجور و میت صحیح است.
ممکن است از ضامن ضمانت کرد.