ماده ۸۱۰
اگر ملک دو نفر در ممر یا مجري مشترك باشد و یکی از آن ها ملک خود را با حق ممر یا مجري بفروشد دیگري حق شفعه دارد اگر چه در خود ملک، مشاعاً شریک نباشد ولی اگر ملک را بدون ممر یا مجري بفروشد دیگري حق شفعه ندارد.
قانون مدنی و آیین دادرسی مدنی؛ برای جابهجایی از زیرتبها استفاده کنید.
در انتشار و آثار و اجراي قوانین به طور عموم
اگر ملک دو نفر در ممر یا مجري مشترك باشد و یکی از آن ها ملک خود را با حق ممر یا مجري بفروشد دیگري حق شفعه دارد اگر چه در خود ملک، مشاعاً شریک نباشد ولی اگر ملک را بدون ممر یا مجري بفروشد دیگري حق شفعه ندارد.
اگر حصه ي یکی از دو شریک، وقف باشد متولی یا موقوف علیهم حق شفعه ندارد.
اگر مبیع، متعدد بوده و بعض آن قابل شفعه و بعض دیگر قابل شفعه نباشد حق شفعه را میتوان نسبت به بعضی که قابل شفعه است به قدر حصه ي آن بعض از ثمن اجرا نمود.
در بیع فاسد، حق شفعه نیست.
خیاري بودن بیع مانع از اخذ به شفعه نیست.
حق شفعه را نمیتوان فقط نسبت به یک قسمت از مبیع اجرا نمود. صاحب حق مزبور یا باید از آن صرف نظر کند یا نسبت به تمام مبیع اجرا نماید.
اخذ به شفعه، هر معامله اي را که مشتري قبل از آن و بعد از عقد بیع نسبت به مورد شفعه نموده باشد، باطل می نماید.
در مقابل شریکی که به حق شفعه تملک می کند مشتري ضامن در ك است نه بایع لیکن اگر در موقع اخذ به شفعه مورد شفعه هنوز به تصرف مشتري داده نشده باشد شفیع حق رجوع به مشتري نخواهد داشت.
مشتري نسبت به عیب و خرابی و تلفی که قبل از اخذ به شفعه در ید او حادث شده باشد ضامن نیست و همچنین است بعداز اخذ به شفعه و مطال به، در صورتی که تعدي یا تفریط نکرده باشد.
نماآتی که قبل از اخذ به شفعه در مبیع حاصل میشود در صورتی که منفصل باشد مال مشتري و در صورتی که متصل باشد مال شفیع است ولی مشتري میتواند بنایی را که کرده یا درختی را که کاشته قلع کند.
هر گاه معلو م شود که مبیع، حین البیع معیوب بوده و مشتري ارش گرفته است شفیع در موقع اخذ به شفعه مقدار ارش را از ثمن کسر می گذارد . حقوق مشتري در مقابل بایع راجع به درك مبیع همان است که در ضمن عقد بیع، مذکور شده است.
حق شفعه فوري است.
حق شفعه قابل اسقاط است و اسقاط آن به هر چیزي که دلالت بر صرف نظر کردن از حق مزبور نماید واقع میشود.
حق شفعه بعد از موت شفیع به وارث یا وراث او منتقل میشود.
هر گاه یک یا چند نفر از وراث، حق خود را اسقاط کند باقی وراث نمیتوانند آن را فقط نسبت به سهم خود ا جرا نمایند و باید یا از آن صرف نظر کنند یا نسبت به تمام مبیع اجرا نمایند.
باب اولدر وصایا
فصل اولدر کلیات
قسمت چهارمدر وصایا و ارث
وصیت بر دو قسم است :تملیکی و عهدي.
وصیت تملیکی عبارت است از این که کسی عین یا منفعتی را از مال خود براي زمان بعد از فوتش به دیگري مجاناً تملیک کند . وصیت عهدي عبارت است از این که شخصی یک یا چند نفر را براي انجام امر یا اموري یا تصرفات دیگري مأمور می نماید . وصیت کننده موصی، کسی که وصیت تملیکی به نفع او شده است موصی له، مورد وصیت موصی به، کسی که به موجب وصیت عهدي ولی بر مورد ثلث یا بر صغیر قرار داده میشود وصی نامیده میشود.
تملیک به موجب وصیت محقق نمیشود مگر با قبول موصی له پس از فوت موصی.
هر گاه موصی له غیر محصور باشد مثل این که وصیت براي فقرا یا امور عام المنفعه شود قبول شرط نیست.
ما ده ۸۲۹ قبول موصی له قبل از فوت موصی مؤثر نیست و موصی میتواند از وصیت خود رجوع کند حتی در صورتی که موصی له موصی به را قبض کرده باشد.
نسبت به موصی له رد یا قبول وصیت بعد از فوت موصی معتبر است بنابراین اگر موصی له قبل از فوت موصی وصیت را رد کرده باش د بعد از فوت میتواند آن را قبول کند و اگر بعد از فوت آن را قبول و موصی به را قبض کرد دیگر نمیتواند آن را رد کند لیکن اگر قبل از فوت قبول کرده باشد بعد از فوت قبول ثانوي لازم نیست.
اگر موصی له صغیر یا مجنون باشد رد یا قبول وصیت با ولی خواهد بود.
موصی له میتواند وصیت را نسبت به قسمتی از موصی به قبول کند در این صورت وصیت نسبت به قسمتی که قبول شده صحیح و نسبت به قسمت دیگر باطل میشود.
ورثه ي موصی نمیتواند در موصی به تصرف کند مادام که موصی له رد یا قبول خود را به آن ها اعلام نکرده است . اگر تأخیر این اعلام موجب تضرر ورثه باشد حاکم موصی له را مجبور می کند که تصمیم خود را معین نماید.
در وصیت عهدي، قبول شرط نیست لیکن وصی میتواند مادام که موصی زنده است وصایت را رد کند و اگر قبل از فوت موصی رد نکرد بعد از آن حق رد ندارد اگر چه ج اهل بر وصایت بوده باشد.
فصل دومدر موصی
موصی باید نسبت به مورد وصیت، جایزالتصرف باشد.
هر گاه کسی به قصد خودکشی خود را مجروح یا مسموم کند یا اعمال دیگر از این قبیل که موجب هلاکت است مرتکب گردد و پس از آن وصیت نماید آن وصیت در صورت هلاکت باطل است و هر گاه اتفاقاً منتهی به موت نشد وصیت نافذ خواهد بود.
اگر کسی به موجب وصیت، یک یا چند نفر از ورثه ي خود را از ارث محروم کند وصیت مزبور نافذ نیست.
موصی میتواند از وصیت خود رجوع کند.
اگر موصی ثانیاً وصیتی بر خلاف وصیت او ل نماید وصیت دوم صحیح است.
فصل سومدر موصی به
وصیت به صرف مال در امر غیر مشروع باطل است.
موصی به باید ملک موصی باشد و وصیت به مال غیر ولو با اجازه ي مالک باطل است.
ممکن است مالی را که هنوز موجود نشده است وصیت نمود.
وصی ت به زیاده بر ثلث ترکه، نافذ نیست مگر به اجازه ي وراث و اگر بعض از ورثه اجازه کند فقط نسبت به سهم او نافذ است.
هر گاه موصی به، مال معینی باشد آن مال تقویم میشود اگر قیمت آن بیش از ثلث ترکه باشد مازاد، مال ورثه است مگر این که اجازه کند.
م یزان ثلث به اعتبار دارایی موصی در حین وفات معین میشود نه به اعتبار دارایی او در حین وصیت.
هر گاه موصی به منافع ملکی باشد دائماً یا در مدت معین به طریق ذیل از ثلث اخراج میشود: بدواً عین ملک با منافع آن تقویم میشود سپس ملک مزبور با ملاحظه مسلوب ا لمنفعه بودن درمدت وصیت تقویم شده تفاوت بین دو قیمت از ثلث حساب میشود . اگر موصی به منافع دائمی ملک بوده و بدین جهت عین ملک قیمتی نداشته باشد قیمت ملک با ملاحظه ي منافع از ثلث محسوب میشود.
اگر موصی به کلی باشد تعیین فرد با ورثه است مگر این که در و صیت طور دیگر مقرر شده باشد.
اگر موصی به جزءق مشاع ترکه باشد مثل ربع یا ثلث، موصی له با ورثه در همان مقدار از ترکه مشاعاً شریک خواهد بود.
اگر موصی زیاده بر ثلث را به ترتیب معینی وصیت به اموري کرده باشد و ورثه زیاده بر ثلث را اجازه نکنند به همان ترتیبی که وصیت کرده است از ترکه خارج میشود تا میزان ثلث و زاید بر ثلث باطل خواهد شد و اگر وصیت به تمام یک دفعه باشد زیاده از همه کسر میشود.
فصل چهارمدر موصی له
موصی له باید موجود باشد و بتواند مالک چیزي بشود که براي او وصیت شده است. ماد ه ٨۵١ وصیت براي حمل صحیح است لیکن تملک او منوط است بر این که زنده متولد شود.