ماده ۱۱۷۵
طفل را نمیتوان از ابوین و یا از پدر و یا از مادري که حضانت با اوست گرفت مگر در صورت وجود علت قانونی.
قانون مدنی و آیین دادرسی مدنی؛ برای جابهجایی از زیرتبها استفاده کنید.
در انتشار و آثار و اجراي قوانین به طور عموم
طفل را نمیتوان از ابوین و یا از پدر و یا از مادري که حضانت با اوست گرفت مگر در صورت وجود علت قانونی.
مادر مجبور نیست که به طفل خود شیر بدهد مگر در صورتی که تغذیه ي طفل به غیر شیر مادر ممکن نباشد.
طفل باید مطیع ابوین خود بوده و در هر سنی که باشد بایدبه آن ها احترام کند.
ابوین مکلف هستند که در حدود توانایی خود به تربیت اطفال خویش بر حسب مقتضی اقدام کنند و نباید آن ها را مهمل بگذارند.
ابوین حق تنبیه طفل خود را دارند ولی به استناد این حق نمیتوانند طفل خود را خارج از حدود تأدیب، تنبیه نمایند.
باب سومدر ولایت قهري پدر و جد پدري
طفل صغیر، تحت ولایت قهري پدر و جد پدري خود میباشد و همچنین است طفل غیررشید یا مجنون در صورتی که عدم رشد یا جنون او متصل به صغر باشد.
هر یک از پدر و جد پدري، نسبت به اولاد خود ولایت دارند.
هر گاه طفل، هم پدر و هم جد پدري داشته باشد و یکی از آن ها محجور یا به علتی ممنوع از تصرف در اموال مولی علیه گردد ولایت قانونی او ساقط میشود.
در کلیه ي امور مربوط به اموال و حقوق مالی مو لی علیه، ولی، نماینده قانونی او میباشد.
هر گاه ولی قهري طفل، رعایت غبطه ي صغیر را ننماید و مرتکب اقداماتی شود که موجب ضرر مولی علیه گردد به تقاضاي یکی از اقارب وي و یا به درخواست رئیس حوزه ي قضایی، پس از اثبات، دادگاه ولی مذکور را عزل و از تصرف در اموال صغیر منع و براي ادارهی امور مالی طفل فرد صالحی را به عنوان قیم تعیین می نماید . همچنین اگر ولی قهري به واسطه ي کبر سن و یا بیماري و امثال آن قادر به اداره اموال مولیعلیه نباشد و شخصی را هم براي این امر تعیین ننماید طبق مقررات این ماده فردي به ع نوان امین به ولی قهري منضم میگردد.
هر گاه ولی قهري طفل محجور شود مدعیالعموم مکلف است مطابق مقررات راجعه به تعیین قیم قیمی براي طفل معین کند.
در مواردي که براي عدم امانت ولی قهري نسبت به دارایی طفل، امارات قویه موجود باشد مدعی العموم مکلف است از محکمه ابتدایی رسیدگی به عملیات او را بخواهد . محکمه در این مورد رسیدگی کرده در صورتی که عدم امانت او معلوم شد مطابق ماده ٨١١۴ رفتار می نماید.
هر گاه ولی قهري منحصر، به واسطه ي غیبت یا حبس به هر علتی که نتواند به امور مولی علیه رسیدگی ک ند و کسی را هم از طرف خود معین نکرده باشد، حاکم یک نفر امین به پیشنهادمدعی العموم براي تصدي و اداره ي اموال مولی علیه و سایر امور راجعه به او موقتاً معین خواهد کرد.
هر یک از پدر و جد پدري بعد از وفات دیگري میتواند براي اولاد خود که تحت ولایت او میباشد وصی معین کند تا بعد از فوت خود در نگاهداري و تربیت آن ها مواظبت کرده و اموال آن ها را اداره نماید.
هیچ یک از پدر و جد پدري نمیتواند با حیات دیگري براي مولی علیه خود وصی معین کند.
ممکن است پدر و یا جد پدري به کسی که به سمت وصایت معین کرده اختیار تعیین وصی بعد از فوت خود را براي مولی علیه بدهد.
اگر وصی منصوب از طرف ولی قهري به نگاهداري یا تربیت مولی علیه و یا اداره ي امور او اقدام نکند یا امتناع از انجام وظایف خود نماید منعزل میشود.
ولی مسلم نمیتواند براي امو ر مولی علیه خود وصی غیرمسلم معین کند.
همین که طفل، کبیر و رشید شد از تحت ولایت خارج میشود و اگر بعداً سفیه یا مجنون شود قیمی براي او معین میشود.
پدر و جد پدري و وصی منصوب از طرف یکی از آنان، ولی خاص طفل نامیده میشود.
فصل اولدر الزام به انفاق
کتاب نهمدر خا نواده
احکام نفقه ي زوجه همان است که به موجب
در روابط بین اقارب فقط اقارب نسبی در خط عمودي اعم از صعودي یا نزولی ملزم به انفاق یکدیگرند. ما ده ۱۱۹۷ کسی مستحق نفقه است که ندار بوده و نتواند به وسیله ي اشتغال به شغلی وسایل معیشت خود را فراهم نماید.
کسی ملزم به انفاق است که متمکن از دادن نفقه باشد یعنی بتواند نفقه بدهد بدون این که از این حیث در وضع معیشت خود دچار مضیقه گردد . براي تشخیص تمکن باید کلیه ي تعهدات و وضع زندگانی شخصی او در جامعه در نظر گرفته شود.
نفقه ي اولاد بر عهده ي پدر است پس از فوت پدر یا عدم قدرت او به انفاق به عهده ي اجداد پدري است با رعایت الاقرب فالاقرب . در صورت نبودن پدر و اجداد پدري و یا عدم قدرت آن ها نفق ه بر عهده ي مادر است . هر گاه مادر هم زنده و یا قادر به انفاق نباشد با رعایت الاقرب فالاقرب به عهده ي اجداد و جدات مادري و جدات پدري واجب النفقه است و اگر چند نفر از اجداد و جدات مزبور از حیث درجه ي اقربیت مساوي باشند نفقه را باید به حصه ي مساوي تأدیه کنند.
نفقه ي ابوین با رعایت الاقرب فالاقرب به عهده ي اولاد و اولاد اولاد است.
هر گاه یک نفر، هم در خط عمودي صعودي و هم در خط عمودي نزولی اقارب داشته باشد که از حیث الزام به انفاق در درجه ي مساوي هستند نفقه ي او را باید اقارب مزبور به حصه ي م تساوي تأدیه کنند بنابر این اگر مستحق نفقه، پدر و مادر و اولاد بلافصل داشته باشد نفقه ي او را باید پدر و اولاد او متساویاً تأدیه کنند بدون این که مادر سهمی بدهد و همچنین اگر مستحق نفقه، مادر و اولاد بلافصل داشته باشد نفقه ًي او را باید مادر و اولاد متساویا بدهند.
اگر اقارب واجب النفقه، متعدد باشند و منفق نتواند نفقه ي همه ي آن ها را بدهد اقارب در خط عمودي نزولی مقدم بر اقارب در خط عمودي صعودي خواهند بود.
در صورت بودن زوجه و یک یا چند نفر واجب النفقه ي دیگر، زوجه مقدم بر سایرین خواهد بود.
نفقه ي اقارب عبارت است از : مسکن و البسه و غذا و اثاث البیت به قدر رفع حاجت با در نظر گرفتن درجه ي استطاعت منفق.
در موارد غیبت یا استنکاف از پرداخت نفقه، چنان چه الزام کسی که پرداخت نفقه بر عهده ي اوست ممکن نباشد دادگاه میتواند با مطالب ه ي افراد واجب النفقه به مقدار نفقه از اموال غایب یا مستنکف در اختیار آن ها یا متکفل مخارج آنان قرار دهد و در صورتی که اموال غایب یا مستنکف در اختیار نباشد همسر وي یا دیگري با اجازه ي دادگاه میتوانند نفقه را به عنوان قرض بپردازند و از شخص غایب یا مستنکف م طالبه نمایند.
زوجه در هر حال میتواند براي نفقه ي زمان گذشته خود اقامه دعوا نماید و طلب او از بابت نفقه ي مزبور طلب ممتاز بوده و در صورت افلاس یا ورشکستگی شوهر، زن مقدم بر غرما خواهد بود ولی اقارب فقط نسبت به آتیه میتوانند مطالبه ي نفقه نمایند.
فصل اولدر کلیات
کتاب دهمدر حجر و قیمومت
اشخاص ذیل محجور و از تصرف در اموال و حقوق مالی خود ممنوع هستند: ۱- صغار؛ ۲- اشخاص غیررشید؛ ۳- مجانین.
غیر رشید کسی است که تصرفات او در اموال و حقوق مالی خود عقلایی نباشد.
حذف شده ا ست.
هیچ کس را نمیتوان بعد از رسیدن به سن بلوغ به عنوان جنون یا عدم رشد محجور نمود مگر آن که عدم رشد یا جنون او ثابت شده باشد. تبصره ۱ :سن بلوغ در پسر پانزده سال تمام قمري و در دختر نه سال تمام قمري است. تبصره ۲ : اموال صغیري را که بالغ شده است در صورتی میتوان به او داد که رشد او ثابت شده باشد.
جنون به هر درجه که باشد موجب حجر است.
اعمال و اقوال صغیر تا حدي که مربوط به اموال و حقوق مالی او باشد باطل و بلااثر است مع ذلک صغیر ممیز میتواند تملک بلاعوض کند مثل قبول هبه و صلح بلاعو ض و حیازت مباحات.
مجنون دائمی مطلقاً و مجنون ادواري در حال جنون نمیتواند هیچ تصرفی در اموال و حقوق مالی خود بنماید ولو با اجازه ي ولی یا قیم خود، لکن اعمال حقوقی که مجنون ادواري در حال افاقه می نماید نافذ است مشروط بر آن که افاقه ي او مسلم باشد.
معاملات و تصرفات غیر رشید در اموال خود نافذ نیست مگر با اجازه ي ولی یا قیم او اعم از این که این اجازه قبلاً داده شده باشد یا بعد از انجام عمل .مع ذلک تملکات بلاعوض از هر قبیل که باشد بدون اجازه هم نافذ است.
هر گاه کسی مالی را به تصرف ص غیر غیرممیز و یا مجنون بدهد صغیر یا مجنون مسئول ناقص یا تلف شدن آن مال نخواهد بود.